تبليغاتX
ناله های پنهانی

" دوستت دارم " را من دلاویز­ترین شعر جهان یافته­ام

این گل سرخ من است

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق

که بری خانه دشمن !

که فشانی بر دوست،

راز خوشبختی هرکس به پراکندن اوست .

 

Underwater-Love

 

و اگر آدم هم مثل من آدم بود

و دلش نی­لبکی بود حزین

می­سرایید به اندازه یک حنجره در گوش زمان

قطعه شعری از عشق

که همین عشق یرآغاز من و عالم بود

قبل از این بود جهان یکه در نهایی

ظلماتی که یقین ماتم بود

پس جهان بی­من

یا من بی­عالم

بود چیزی که در آن چیز وجودی کم بود

و تویی جان جهان

نیز منم کالبدی

ارزشی بود اگر

بدون ما

با هم بود .

 

 

 

 

تا الان به قلب انسان­های دیگه توجه کردی؟

ما توی قلب هرکسی یک حساب پس­انداز داریم که به راحتی می­شه اونو پر کنیم ؛ با یک لبخند ، با یک سلام ، با یک دوستت دارم ، موجودی ما توی حساب بالا می­ره .چقدر خوبه که ما مام قلب­ها رو با لبخندامون ، سلام­هامون و حرف­های قشنگ قشنگ پر کنیم . چقدر خوبه که دنیا رو با این کار قشنگ به نام خودمون کنیم . این­جاست که ما ثروتمندترین آدم روی زمین می­شیم .بهترین ، موفق­ترین و عالی­ترین انسانی که پشتوانه­اش تمام قلب­هاست و این همون معنای خوشبختیه .

 

 

تردیدها به ما خیانت می­کنند . ما را از کوشش برحذر می­دارند و از پیروزی­هایی که به احتمالی زیاد نصیب ما خواهد شد محروم می­سازند .

     

 

خیلی از ما وقتی به رودخانه­ای می­رسیم ، مدت­ها در انتظار می­نشینیم تا فرد دیگری بیاید و روی آن پلی بسازد .

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 15:52 توسط مهسا |

 شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد

 

ピンクのボールのような紫陽花の花

 

早朝にかかる川面の霧 美瑛川上流

 

黄金色の麦 ファーム富田

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 15:30 توسط مهسا |

دلم می خواست سقف معبد هستی فرو می ریخت

 

پلیدی ها و زشتی ها به زیر خاک می ماندند

 

بهاری جاودان آغوش وا می کرد

 

جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا می کرد!

 

بهشت عشق می خندید.

 

به روی آسمان آبی آرام،

 

پرستوهای مهر و دوستی پرواز می کردند.

 

به روی بام ها ناقوس آزادی صدا می کرد...

 

مگو « این آرزو خام است!»

 

مگو : « روح بشر همواره سرگردان و ناکام است.»

 

اگر این کهکشان از هم نمی پاشد ؛

 

وگر این آسمان درهم نمی ریزد:

 

بیا تا ما فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم.

 

به شادی :«گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم»

 

 

 

****************************************************************************

 

 

افق تاریک،

 

دنیا تنگ،

 

نومیدی توان فرساست.

 

می دانم.

 

ولیکن ره سپردن در سیاهی

 

رو به سوی روشنی زیباست !

می دانی؟

 

به شوق نور در ظلمت قدم بردار.

 

به این غم های جان آزار ، دل مسپار!

 

که مرغان گلستان زاد،

 

که سرشارند از آواز آزادی

 

نمی دانند هرگز ،لذت و شوق رهایی را.

 

و رعنایان تن در نور پرورده،

 

نمی دانند در پایان تاریکی ،شکوه روشنایی را

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 12:22 توسط مهسا |

*من زودتر از تو می رسم !

**از کجا اینقدر مطمئنی؟

*از خودم.از آمادگی ام برای جدا شدن شاخه درخت.

** چه عجله ای داری؟تو که نمی دانی چه وضعی در انتظارت تست؟

*هر چه هست وضع جدیدی خواهد بود.بهتر یا بدتر بودنش برایم مهم نیست.

**دست من و تو که نیست.ما فقط سیبیم؛می فهمی؟

*اما اگر تند بادی بوزد ما زودتر ما افتیم.

**و چوت وزیدن باد دست ما نیست ،باید منتظر بمانیم.حتی رسیده شدن هم به اختیار نیست.ما را می رسانند!ما همه شکوفه می دهیم اما نمی دانیم چطور می شود که کال می ماند و آن دیگری زود نر می رسد،در حالی که همه از یک درخت تغذیه می کنیم.

*این درست .اما ته قلب یک سیب اگر شوق رسیدن باشد ،زود تر از کالی بیرون می آید!

سیب دانا خندید و گفت:

حرف قشنگی زدی اما این شوق را از گجا آورده ای؟

سیب پرشور به فکر فرو رفت و گفت؟

نمی دانم !تو می دانی؟

**حتی شوق رسیدن را بین سیب ها تقسیم کرده اند .همانطور که کرم ها را مامور بعضی از ما کرده اند .مرا ببین،نوری که به سمت من می تابد با نوری که به سمت تو می آید فرق دارد .من نمی دانستم که قرار است روی این شاخه از درخت قرار بگیرم.روی هر کدام از این شاخه ها می توانست جای من باشد ،اما نشد و من جایی هستم که باید باشم.ما حتی نمی دانیم کی می رسیم؟وقتی شاخه نتاوند سنگینی ما را تحمل کند،می افتیم .شاید دستی ما را زودتر بچیند.شاید شته ها به ما حمله کنند و ما را بخورند.شاید روی خاک بیفتیم و غذای مورچه ها یا حیوانات دیگر شویم.شاید هم هملن جایی که می افتیم آن قدر بمانیم تا بپوسیم و دوباره به خاک برگردیم.

*صبر کن.تو این ها را از کجا می دانی در حالی که هنوز روی شاخه ای؟

** نمی دانم !اما هر دو از یک ریشه تغذیه می کنیم اما نور و آب و خاک در تو شوق می شود و در من این حرفها که می شنوی!

* کدامش بهتر است؟

**ما هرهستیم ،چون باید باشیم.چون خواسته شده باشیم.ولی می دانم هر که تو را گاز بزند ،سر شوق خواهد آمد!

*یعنی تو شوق نداری؟

**اگر معنای شوق این است که تو داری ،نه!اما از اینکگه سیبم ،راضی ام.فرق ما این است من منتظر رسیدن می مانم و تو با عجله می خواهی برسی.

*کدامش بهتر است؟

** ما فقط دو جور متفاوتیم.تو