تبليغاتX
ناله های پنهانی

ناله های پنهانی

اگر نمی توانی بالا روی سیب باش که با افتادنت اندیشه ای را بالا بری.

درون معبد هستی

بشر در گوشه ی محراب خواهش های جان افروز

نشسته در پس  سجاده ی صد نقش حسرت های هستی سوز

به دستش خوشه ی پربار  تسبیح تمناهای رنگارنگ

نگاهی می کند ، سوی خدا – از آرزو لبریز-

به زاری از ته دل ، یک دلم می خواست می گوید.

شب و روزش (( دریغ )) رفته و (( ای کاش )) آینده ست.

 

دلم می خواست : دنیا خانه مهر و محبت بود

دلم می خواست : مردم  ، در همه احوال با هم آشتی بودند.

طمع در مال یکدیگر نمی کردند

کمر بر قتل  یکدیگر نمی بستند

مراد خویش در نامرادی های یکدیگر نمی جستند ،

ازین خون ریختن ها ، فتنه ها ، پرهیز می کردند ،

چو کفتاران خون آشام ، کمتر چنگ و دندان تیز می کردند.

 

دلم می خواست : عشقم را نمی کشتند

صفای آرزویم را – که چون خورشید تابان بود – می دیدند .

چنین از شاخسار هستی ام  آسان نمی چیدند

گل عشقی چنان شاداب را پرپر نمی کردند.

به باد نامرادی ها نمی دادند

به صد یاری نمی خواندند

به صد خواری نمی خوانند

چنین تنها ، به صحراهای بی پایان اندوهم نمی بردند.

 

 

دلم می خواست  : یک بار دیگر او را کنار خویش می دیدم.

به یاد اولین دیدار در چشم سیاهش خیره می ماندم.

دلم یک بار دیگر ، همچو دیدار نخستین ،

پیش پایش دست و پا می زد

شراب اولین لبخند در جام وجودم های و هو می کرد.

غم گرمش نهانگاه دلم را جستجو می کرد ،

دلم می خواست : دست عشق –چون روز نخستین-

هستی ام  را زیر و رو می کرد !

 

دلم می خواست سقف معبد هستی فرو می ریخت

پلیدی ها و زشتی ها به زیر خاک می ماندند

بهاری جاودان آغوش وا می کرد.

جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا می کرد !

بهشت عشق می خندید.

به روی آسمان آبی آرام ،

پرستوهای مهر و دوستی پرواز می کردند.

به روی بام ها ناقوس آزادی صدا می کرد....

 

مگو :(این آرزو خام است ! )

مگو : ( روح بشر همواره سرگردان و ناکام است )

اگر این کهکشان از هم نمی پاشد ؛

وگر این آسمان در هم نمی ریزد ؛

بیا تا ما : (( فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم.))

به شادی : (( گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم.))

 

 

پنجشنبه بیست و نهم دی 1384 |

زندگی هیچ وقت اونطوری که ما دوست داریم پیش نمی ره  به قول معروف هیچ وقت نمی شه از دست سرنوشت فرار کرد . خیلی از ما عادت کردیم که خودمون رو بدست حوادث بسپاریم و سرنوشت خودمون رو بپذیریم و بعد سعی کنیم که به خودمون بقبولونیم که از زندگی راضی هستیم و این اشتباهه. باید کاری کنیم که دنیا برای ما باشه نه اینکه ما برای دنیا باشیم. باید از زندگیمون لذت ببریم چون زندگی خیلی کوتاهتر از  اونچیزیه که ما فکر  می کنیم ، تا چشم باز کنیم می بینیم که زندگی تموم شده و باید با تمام چیزایی که دوستشون داریم و با تمام داشته ها و نداشته هامون خداحافظی کنیم و بریم  اما می دونین موفق ترین آدما چه کسانی هستن؟ اونایی که طوری زندگی کردن که هم تو این دنیا احساس خوشبختی کردن  و  هم خدا از اونا راضیه. اصلا چرا تو زندگی انقدر به حرف مردم توجه می کنیم ؟ چرا همیشه سعی می کنیم طوری رفتار کنیم که دیگران از ما راضی باشن و  نتونن از رفتار ما ایراد بگیرن؟ اخه ما هر کاری هم بکنیم که اونا کار خودشونو می کنن  پس بهتره که به اونا توجهی نداشته باشیم و برای دل خودمون زندگی کنیم

اگه همه ادما عادت کنیم که به جای سرک کشیدن تو کار دیگران  ، سرمون به کار خودمون گرم باشه موفقتریم .

اگه سعی کینم که نه تنها به دیگران بلکه به خودمون هم دورغ نگیم  وضع دنیا خیلی بهتر از این که هست می شه.

هرکس باید از خودش شروع کنه پس بیاید از امروز و با یه نگاه تازه به دنیای اطرافمون نگاه کنیم  ، و هر کس رو فقط به خاطر وجود خودش دوست داشته باشیم.

سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 |

همه ذرات هستی ، محو در رویای بی رنگ فراموشی ست

نه فریادی، نا آهنگی ، نه آوایی ،

نه دیروزی ، نه امروزی ، نه فردایی ،

جهان آرام و جان آرام.

زمان در خواب بی فرجام ،

خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند!!!

 

یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 |

سلام دوستای خوبم

امروز می خوام بر خلاف همیشه خودم براتون بنویسم.

می دونید فکر می کنم که همه ما ادما به یه زندگی تکراری عادت کردیم.

آخه مگه ما  آدما تا کی می تونیم به این زندگی ادامه بدیم؟

تا کی می تونیم پشت نقابی که مجبور شدیم به خاطر زندگی توی این اجتماع روی صورتمون گذاشتین باقی بمونیم؟

اصلا تا حالا تو آینه به چشمامون نگاه کردیم؟چشم و دل تنها چیزایی هستند که دروغ نمی گن.

به نظر شما بهتر نیست برای یک بارم که شده فقط یک بار بریم جلوی آینه و نقاب روی صورتمون رو برداریم و من حقیقی  و واقعیمون رو توی آینه ببینیم؟

بهتر نیست برای یک بارم که شده ؛ غرورمون رو بشکنیم و حرفایی رو که خیلی وقت پیشا به خیلی از آدما باید می گفتیم رو بهشون بگیم؟

اگه ما آدما می تونستیم راحت حرفای دلمون رو به زبون بیاریم دیگه هیچ آدمی آرزوی بهشت رو نمی کرد چون ما آدما به خاطر اینکه نمی تونیم حرفامون رو به زبون بیاریم داریم عذاب می کشیم.

شنبه بیست و چهارم دی 1384 |

وقتی بچه بودیم همیشه دخترا عاشق عروسکاشون بودن و پسرا عاشق مردای قوی هیکل ولی وقتی که بزرگ شدیم نمی دونم چرا دخترا عاشق مردای قوی هیکل  شدن و پسرا عاشق عروسکا !!!!

 

جمعه بیست و سوم دی 1384 |

 

همه کودکان دنیا بارها و بارها زمین می خورند تا راه رفتن را یاد بگیرند . چرا بزرگسالان

 

 چنین روشی را در پیش نمی گیرند؟

 

واقعا مهم اینه که همیشه پیروز باشی و مهم تر اینه که بعد شکست و زمین خوردن

 

 دوباره پرواز کنیم.

 

جمعه بیست و سوم دی 1384 |

 

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان

باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان

روز اول که سرشتند گل پیکرشان

سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

پنجشنبه بیست و دوم دی 1384 |

سلام به همه دوستان

 

امروز اتفاقی اقتاد که تصمیم گرفتم با اینکه به موضوع لینک من ربطی نداره اما  در موردش بنویسم.

من واقعا نمی تونم چرا انقدر به هنر  به خصوص موسیقی توی ایران ظلم می شه ؟

چرا انقدر باید به یه هنرمند ظلم بشه و هنر و زحمتش نادیده گرفته بشه ؟

متاسفانه یه آدمی که هیچی از هنر نمی دونه با یه کار احمقانه تمام زحمات خواننده خوبمون آقای چاووشی رو به باد داده  و کاست" لنگه کفش "ایشون رو توی اینترنت پخش کرده. من واقعا نمی دونم به چنین آدمی چی باید بگم اما از همتون خواهش می کنم که برای برخورد با چنین آدمی و حمایت از آقای چاوشی کاست اورجینال ایشون رو که تا چند وقت دیگه وارد بازار می شه رو تهیه کنید.

سه شنبه بیستم دی 1384 |

افق تاریک

             دنیا تنگ

                          نومیدی توان فرساست

                                                       می دانم.

ولیکن ، ره سپردن در سیاهی

                                 رو به سوی روشنی زیباست

                                                                    می دانی؟؟

به شوق نور در ظلمت قدم بردار.

به این غم های جان آزار ، دل مسپار!

که مرغان گلستان زاد،

                             که  سرشارند از آواز آزادی

نمی دانند هرگز ،لذت و ذوق رهایی را

و رعنایان تن در نور پرورده ،

نمی دانند در پایان تاریکی ،  شکوه روشنایی را!

 

سه شنبه بیستم دی 1384 |

رسم زندگی این است ، یک روز کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی؛ به همین سادگی و رفته است

 

 و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی.

 

چرا غمگینی؟ این رسم زندگیست!!!

 

 

 

 

شنبه هفدهم دی 1384 |

 

بگذار تا شیطان چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید.هرچند معنایش جز درد و پریشانی نباشد اما

 

 کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل نکن.

شنبه هفدهم دی 1384 |

 

به فکر فردا نباشید چرا که فردا نیز مدتی از وقت شما رو می گیره.برای امروز همین اندازه ناراحتی و

 

مشکل کافیه.

 

خوشبخت کیست؟

 

اون همون کسی است که امروز رو از خودش دونست و با خیال آسوده فریاد زد : ای فردا !! هر چه

 

می توانی بکن، کوتاهی نکن چرا که امروز را گذرانده ام!!!!

 

 

 

شنبه هفدهم دی 1384 |

چه قدر کریه است محبتی که سنگی در بنایی نهد و آن سوتر دیواری را ویران سازد.

شنبه هفدهم دی 1384 |

تو این دنیای هیچکی به هیچکی اگه این دستمون اون یکی رو نگیره کارمون تمومه.

 

نمی دونم دوستان اگه آدما یک ذره حتی به اندازه کوچکترین موجود خدا برای هم دل می سوزوندن و به

 

هم دست یاری می دادن آیا واقعا دیگر کسی بود که تنها باشد؟ آیا کسی بود که فریاد زند چه کسی

 

می تواند مرا یاری کند؟؟!!؟؟

 

 

شنبه هفدهم دی 1384 |

 

چه سخت و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش را کلاه بگذارد ؛ چه تلخ است

 

میوه ی درخت بینایی.

شنبه دهم دی 1384 |

عشق با یه لبخند شروع می شه ، با یه بوسه رشد می کنه و با یه اشک از دست می ره ولی هرگز

 

فراموش نمیشه حتی اگه بخوای!!!

 

دوست خوب مثل ستاره می مونه ، تو همیشه اونو نمیبینی اما می دونی که همیشه هست حتی

 

 وقتی که خوابی.

 

سخت ترین چیز این که ببینی کسی رو که خیلی دوست داری ، کس دیکه ای رو دوست داره.

 

برای کسی که برای تو گریه نمی کنه اشک  نریز ، از کجا می دونی همونی که یه روزی اشکاتو پاک

 

می کرد یه روزی خودش مسبب اشکات نباشه.

 

آدمای زیادی توی زندگیت میان و میرن اما دوست خوب همیشه تو قلبت می مونه.

 

شنبه دهم دی 1384 |

 

هوایی که می بویم از نفس پر دروغ همسفران فریبکار من گنه آلودست

 

و به راستی آن را که در این راه قدم برمی دارد به همسفری چه حاجت است.

 

 

شنبه دهم دی 1384 |

زندگی هدیه ای حاضر و آماده نیست.

 

تو وارث همان هستی که خود آ فریده ای.

 

تو از زندگی همان میوه ای را بدست می آوری که بذر آن را کاشته ای .

 

نخست مجبوری به آن معنا ببخشی.

 

باید آن را به رنگ و موسیقی و شعر درآمیزی

 

باید خلاق باشی

 

اگر چنین کردی،آری تو زنده ای

چهارشنبه هفتم دی 1384 |

 گلی میمیرد تا عشقی به وجود آید. پس از مدت ها عشقی می آید تا نهالی سبز

 

شود.در این صورت این گل با طراوت و زیبا برای همیشه پژمرده و پرپر می شود تا

 

عشق های ابدی به وجود آید.

چهارشنبه هفتم دی 1384 |

 هر کس چیزایی که شما میگین رو می شنوه

 

ولی دوستان به حرفایی که شما می گین گوش می دن

 

اما بهترین دوستان ؛حرفایی رو که شما نمی گین رو می شنون.

 

چهارشنبه هفتم دی 1384 |

کاش ترازویی برای اندازه گرفتن دلتنگی وجود داشت.

 

کاش می توانستی در رویاهایم بخوابی و در آرزوهایم بیدار شوی.کاش به جز تاخیر

 

دیدار هیچ گله ای نبود.

 

چهارشنبه هفتم دی 1384 |

کاش خداوند هیچ گاه به کلمات غرور،عشق و دروغ فکر نمی کرد تا هیچ وقت هیچ عاشقی به خاطر

غرورش به عشقش دروغ نمی گفت.

جمعه دوم دی 1384 |

هرگز نگویید با یک گل بهار نمی شود بلکه بگویید با یک گل بهار آغاز می شود.

اگر آگاهی و بینشمون رو از دنیای اطرافمون کامل کنیم ،مطمئن و شاد باشید که تو دنیایی زندگی

 می کنیم که مملو از فرصته.

همیشه اینو به یاد داشته باشیم ؛فرصت به دست آمدنی نیست بلکه بدست آوردنیست،

یعنی فرصت رو باید شناخت،باید آگاهی استفاده از اونو داشت .....

جمعه دوم دی 1384 |

با این همه رنگ تماشایی در جهان ،شرم آور است که همه چیز را سیاه و سفید ببینیم!!!!

جمعه دوم دی 1384 |

عشق چون پروانه ای در دست توست،اگر سست بگیری فرار خواهد کرد و اگر سفت بگیری

له خواهد شد و از بین خواهد رفت.

جمعه دوم دی 1384 |