تبليغاتX
ناله های پنهانی

ناله های پنهانی

اگر نمی توانی بالا روی سیب باش که با افتادنت اندیشه ای را بالا بری.

سلام به دوستای خوب

امروز 29 اسفند ماه سال 1384 و باید کم کم با سال 84 خداحافظی کنیم اما حالا که می خواهیم با این سال خداحافظی کنیم از خودتون پرسیدین که امسال چه طور بود؟

چقدر پیشرفت کردین؟

 چه قدر کارای خوب انجام دادین؟

چه قدر به فکر اطرافیانتون بودین؟

اصلا از خودتون راضی بودین؟

 

بیاین حالا که داره سال نو شروع می شه ما هم عوض بشیم.بیاین سعی کنیم بهترین

 

باشیم...

 

بیاین سعی کنیم که اون کارایی که باعث ناراحتی خودمون و دیگران می شدن رو دیگه

 

 انجام ندیم...

 

بیاین خودمون و استعداد هامونو باور کنیم..

.

بیاین به این باور برسیم که این دنیا و چیزای مادی نمی تونن سهم زیادی توی زندگی ما

 

داشته باشن و مهم  شخصیت آدما و روح کارایی هست که ما انجام می دیم...

 

بیاین امسال سعی کنیم عشق رو به دیگران هدیه بدیم...

 

 

سال نو رو به همتون تبریک می گم....

 

امیدوارم که سالی سرشار از موفقیت و شادی داشته باشین.

 

 Road, Rain Forest

 

دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 |

باور نداشتم که گل آرزوی من

با دست نازنین تو بر خاک اوفتد

با این همه ، هنوز به جان می پرستمت

بالله اگر که عشق چنین پاک اوفتد

 

می بینمت هنوز به دیدار واپسین

گریان درآمدی که((فریدون خدا نخواست!))

غافل که من به تو خدایی نداشتم

اما دریغ و درد نگفتی چرا نخواست!

 

بیچاره دل خطای تو در چشم او نکوست

گوید به من : (( هرآنچه او کرد خوب کرد!))

((فردای ما )) نیامد و خورشید آرزو

تنها سپیده ای زد و آنگه غروب کرد.

 

بر گور عشق خویش شباهنگ ماتمم

دانی چرا نوای عزا سر نمی کنم؟

تو صحبت محبت من باورت نبود

من ترک دوستی ز ت باور نمی کنم!

 

پاداش آن صفای خدایی که در تو بود

این واپسین ترانه تو را یادگار باد

ماند به سینه ام غم تو یادگار تو

هرگز غمت مباد و خدا با تو یار باد.

 

دیگر زپا فتاده ام ای ساقی اجل

لب تشنه ام ،بریز به کامم شراب را

ای آخرین پناه من،آغوش باز کن

تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را.

 

 

 

 

 

 

 

 

دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 |

 

شبی از شبها ،خواهم افتاد و خواهم مرد....

اما می خواهم هرچه بیشتر بروم...

تا هرچه دورتر بیفتم...

تا هرچه دیرتر بیفتم...

تا هرچه دوتر و دیرتر بمیرم...

نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه پیش از آنکه

می توانسته ام بروم و بمانم..

افتاده باشم و جان داده باشم، همین!!

 

دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 |

موج به ساحل مي زند ولي صداي دلنواز دارد

ساحل آرام آرام مي سوزد ريز ريز مي شودولي از صداي زيباي امواج آرام مي گيرد

 ساحل آرميده ولي خواب خوش موج را مي بيند

موج بي پروا مي آيد ولي در کنار ساحل سرخم مي کند وغرور ش رارها کرده .

موج شرمنده به دريا باز مي گردد و عشق ساحل را براي هميشه در وجود خود نهان ميکند

 

sunbeams and clouds over sea from Clifton

شنبه ششم اسفند 1384 |