تبليغاتX
ناله های پنهانی

ناله های پنهانی

اگر نمی توانی بالا روی سیب باش که با افتادنت اندیشه ای را بالا بری.

یادمون باشه واسه کنار هم بودن فرصت زیادی نداریم ، چون هممون مسافریم.

یادمون باشه واسه دوست داشتن همدیگه فرصت زیادی ندارم پس چرا معطلی؟

یادمون باشه واسه به یاد هم بودن ،نه فاصاه مطرحه ،نه زمان پس تا هستیم به یاد هم باشیم.

یادمون باشه عزیزا رو به حکم عزیز بودنشون ببخشیم و دلگیری هامونو زیر پا له کنیم چون فرصت موندن کوتاه کوتاه...

یادمون باشه آدما رو دوست داشته باشیم ، زمین رو دوست داشته باشیم ،خدا رو دوست داشته باشیم به حرمت همون فاصله کوتاه.

یادمون باشه فلسفه اومدنمون دوست داشتن بود ،عشق ورزیدن بود ،زندگی بخشیدن بود نه نفرت و دشمنی و فراموشی..

این جوری زمانی که مسافر شدی و سفر کردی واسه همه اونایی که یادشون بودی ،دوستشون داشتی و حرمتشون رو حفظ کردی زنده ای و این یعنی ماندگاری تا ابد!!!!

 

 forest-light.jpg

 

قصه

رفتم به کنار رود،

-سر تا پا مست –

رودم ، به هزار قصه می برد ز دست

چون قصه درد خویش با او گفتم

لرزید و رمید و رفت و نالید و شکست

 

 

 

 

 Paul Cornoyer - Plaza After Rain

 

 

سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 |

عقده های خود را فرو می خورد،

چون خمیر شیشه ،سوزان،جرعه ای از شعله و نشتر

و به دشواری فرو می بر

لقمه بغضی که قوت غالبش آن بود

هی فلانی زندگی شاید همین باشد!!

یک فریب ساده و کوچک

آنهم از دست عزیزی که تو دنیا را

جز برای او و جز با او نمی خواهی

من گمانم زندگی همین باشد

 

 

jap_girl_lain

سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 |

 

زندگی را به تمامی زندگی کن.

در دنیا زندگی کن بی آنکه جزیی از آن باشی.

همچون نیلوفری باش در آب.

زندگی در آب و بدون تماس با آب.

 

 

 

سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 |

تو لحظه به لحظه خود را مي‌آفريني‌.
    تو چون يك كُل ثابت متولد نشده‌اي‌،
    بلكه توانشي هستي بي‌انتها.
    بذر به دنيا آمده‌اي و نه درخت‌.
    تو باز تولد يافته‌اي نه بسته‌
    اين باز بودن عظيم است عظيم‌.
    هر لحظه بايد انتخاب كني كه مي‌خواهي چه كسي باشي‌. 
    تصميم تو سرنوشت توست‌.

 

rain

سه شنبه هشتم فروردین 1385 |