سلام خدایا!
من شاکی و متهم پرونده تقدیرم هستم!
خدایا من شاکی ام؛ کجا دادگاه صالحه ای است که من به آنجا شکایت برم؟
خدایا چرا هیچ چیز ( نه پول ، نه موقعیت ، نه زیبایی ، نه تحصیل ، نه موجودیت ،نه...) نتوانستند وکیل مدافع من در برابر تقدیر باشد.
خدایا چرا هیچ کس ( نه پدر و مادر ،نه دوستان و آشنایان و نه اقوام درجه یک و درجه چند و نه ...) نتوانستند شاهد من باشند؟
خدایا من شاکی این پرونده ، این زندگی هستم.
خدایا من متهم ردیف اول این پرونده نیز هستم ، من متهم به باختن هستم و از این شاکی هستم.
خدایا چرا؟
خدایا می گویند حکم برائت است اما خدای من وقتی خود معترف به خطا هستم چگونه تبرئه خواهم شد؟
خدایا نکند مرا به سرزمین یاس ها و ناامیدی ها تبعید کنند؟
خدایا تحمل زندان شاید راحت تر باشد.
خدایا اگر حکم من اعدام است هیچ چیز نمی خواهم الا چند چیز!!!
در دادگاه عدل تو ، برای حکم من منشی دادگاه ، فرشتگان ت. باشند و هیات منصفه آنهایی که تو دوست داری.
خدایا شاهد من ،وجود من و در آن محکمه که قاضی آن تو هستی خدایا خواهش می کنم وکیل مدافع من باش!!!!

به پیش روی من ، تا چشم یاری می کند ،در یاست.
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست.
در این ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریا ،دلم تنهاست،
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست!!
خروش موج با من می کند نجوا :
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ،
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ،...
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
ز پا این بند خونین برکنم نیست
اید آنکه جان خسته ام را
به آن نادیده ساحل افکنم نیست.