تبليغاتX
ناله های پنهانی

ناله های پنهانی

اگر نمی توانی بالا روی سیب باش که با افتادنت اندیشه ای را بالا بری.

گاهی وقت ها نوشتن سخت می شود، حتی اگر خیال کنی که دارد باران می آید و گردسوزی و دوات پری هم روی میز باشد!

حتی اگر صد بار هم بگویی :« تو همه اندیشه ای!» باز نمی توانی بنویسی .کگاهی بال های فرشته ی دل به پرواز در می آید، به آن جا می رسد که کلمه بی معنی است و زمان سکوت و دل سپردن است.باید منتظر بمانم تا دل فرشته کوتاه بیاید ! « خصم جان که نباید موهای زیبای دخترکی نشسته و تلنگر باد و خاک او را به عطسه وا می دارد.پروانه از روی موهای دخترک پر می کشد و در میان بوته های گل گم می شود.

چشمانم را می بندم.تصویر دوم به سراغم می آید،سحرگاه در جنگلی مه آلود ،دارکوبی بر تنه ی درخت ،ترانه اش را نوک می زند!

تصویر سوم،جلبک ها روی کنده های هیزم ،سبز شده اند!

و تصویر چهارم،خرمالو ها به چشمانت لبخند می زنند ،دستانت کو؟بچین!و این تصویر آخر مرا به فکر وامی دارد که اول خرمالو به دنا آمد یا درخت؟

اصلا این درخت ها ،آسنان،دریا،باد و باران و همه چیز برای چه خلق شده اند؟

بها ولد پسر مولوی می گوید:« به صورت،میوه درخت می زاید،لیکن به معنی،درخت میوه می زاید زیرا اول در دل باغبان میوه آمد،آنگه جهت میوه ،درخت نشاند.پس در حقیقت اول میوه بوده باشد و آخر درخت.چنانکه مقصود حق تعالی از عالم آدمی بود و عالم را برای آدمی آفرید پس اول آدمی بوده باشد و آخر عالم »اما خدا این همه آدم را برای چه آفرید؟

ای خدا ،ای تو ،ای همه تو،من در گوشه ی عالم حتی در این جلبک که روی کنده ی هیزم است و در آن دارکوب و آن پروانه ، دم به دم تو را می بینم.

 

 

 

 

سلام به همه دوستای خوب

اول از همه شما تشکر می کنم که توی این مدت منو فراموش نکرده بودین  و بعد معذرت خواهی می کنم که متاسفانه نتونستم به وبلاگ تک تک شما بیام و ازتون تشکر کنم.

 

                                                شاد و سبز باشید  

 

 

سه شنبه هفدهم بهمن 1385 |