تبليغاتX
ناله های پنهانی

ناله های پنهانی

اگر نمی توانی بالا روی سیب باش که با افتادنت اندیشه ای را بالا بری.

تو همانی که می اندیشی

اگر فکر می کنی که شکست خواهی خورد ، می خوری.

اکر فکر می­کنی جرأت نداری ، نداری.

اگر فکر می­کنی بازنده خواهی شد ، می­شوی

همه چیز بسته به ذهن توست و دستیابی به هر چیز در این جهان ، با اراده آغاز می­شود.

اگر برای خود منزلتی قائل هستی ، همین گونه­ای

برای بالا رفتن ، باید بزرگ اندیش باشی

قبل از این که جایزه­ای ببری ، باید به توانایی خود اطمینان داشته باشی

نبرد زندگی همواره به نفع قویترین­ها و سریعترین­ها خاتمه نمی­یابد بلکه کسی دیر یا زود برنده می­شود

 که به توانایی خود ایمان دارد.

 

 

لیخند بزن و چهره­ات را به این ضیافت دعوت کن

لبخند یزن مگر در حال حمل تابوت

اگر بخندی ، دنیا به رویت خواهد خندید ؛ اما اگر گریه کنی ، تنها خودت خواهی گریست

یک لبخند تصنعی بهتر از ترشرویی صادقانه است

چهره آینه­ی تمام نمای قلب است و لبخند انعکاس روح شاد

صبح را با تبسم آغاز کن تا تمام روز خنده­رو باشی

هرروز را با خنده سر کن تا زخم­های کهنه­ی تن و روح خود را التیام بخشی.

 

 

View Image

 

 

 

 

 

یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 |

 

 

روزي که گفتي مي روي لبخندي صادقانه زدم و هيچ نگفتم


 

و هرچه از خوبي هاي رفتنت گفتي سکوت کردم


 

و هرچه خنده و شادي کردي پاسخت را با لبخندي چند دادم


 

و نگفتم رفتنت جز سختي و پشيماني هيچ ندارد


 

و نگفتم وقتي رفتي شايد گل ها پژمرده شوند


 

و...


 

و هيچگاه نگفتم دلم برايت تنگ خواهد شد..


 

نگرانت خواهم شد و برايت اشک خواهم ريخت!
وقتي گفتي همه چيز براي رفتنت آماده است   


 

     خوشحالي کردم و نگفتم:      


 

که اي کاش نمي رفتي...


 

و سعي نکردم ماندن را به تو هديه کنم


 

              مي دانستم کوله باري از خاطرات را خواهي برد           


 

    که هربار يادش يک دريا اشک است...


 

نمي دانم اين تنهايي، اشک ها و خاطرات شيرين تر است يا بودنت


 

و نمي دانم پشيمان باشم از سکوتم يا نه


 

هيچ نمي دانم.. تنها مي دانم تو ديگر نيستي


 

و...


 

و...


 

و هرگز فرياد نخواهم زد برگرد و اي کاش مي توانستم!


 

و اي کاش مي توانستم...

 


Sad by itzshanon.

 

 

 

 

 

پنجشنبه هفتم خرداد 1388 |