|
|
|
|
ناتانائیل، آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی.هر مخلوقی نشانی از خداست و هیچ مخلوقی او را هویدا نمی سازد.همان دم که مخلوقی نظر ما را به خویشتن منحصر کند،ما را از خدا برمی گرداند.
ما همگی اعتقاد داریم که باید خدا را کشف کرد .دریغا که نمی دانیم هم چنان که در انتظار او به سر می بریم،به کدام درگاه نیاز آوریم.سرانجام نیز این طور می گوییم که او همه جا هست؛هر جا و نایافتنی است.
به هر کجا بروی جز خدا چیزی را دیدار نمی توانی کرد.خدا همان است که پیش روی ماست.ناتانائیل ،ای کاش عظمت در نگاه تو نباشد مه در چیزی که به آن می نگری.
ناتانائیل ،من شوق را به تو خواهم آموخت؛اعمال ما به ما وابسته است،هم چنان که درخشندگی به فسفر.درست است که اعمال ما ما را می سوزاند ولی تابندگی ما از همین است و اگر روح ما ارزش چیزی را داشته دلیل بر آن است که سخت تر از دیگران سوخته است.
برای من «خواندن» این که شن ساحل ها نرم است کافی نیست؛ می خواهم پای برهنه ام این نرمی را حس کند.
معرفتی که قبل از آن احساسی نباشد ، برای من بیهوده است.
هر گز در این جهان چیزی ندیده ام که حتی اندکی زیبا باشد؛مگر آن که فورا آرزو کرده ام تا همه ی مهر من آن را در بر گیرد.
آندره ژید.

|
|
پنجشنبه شانزدهم آذر 1385
|
|
|
|
| |