تبليغاتX
ناله های پنهانی

ناله های پنهانی

اگر نمی توانی بالا روی سیب باش که با افتادنت اندیشه ای را بالا بری.

......

دلم می خواست سقف معبد هستی فرو می ریخت

 

پلیدی ها و زشتی ها به زیر خاک می ماندند

 

بهاری جاودان آغوش وا می کرد

 

جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا می کرد!

 

بهشت عشق می خندید.

 

به روی آسمان آبی آرام،

 

پرستوهای مهر و دوستی پرواز می کردند.

 

به روی بام ها ناقوس آزادی صدا می کرد...

 

مگو « این آرزو خام است!»

 

مگو : « روح بشر همواره سرگردان و ناکام است.»

 

اگر این کهکشان از هم نمی پاشد ؛

 

وگر این آسمان درهم نمی ریزد:

 

بیا تا ما فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم.

 

به شادی :«گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم»

 

 

 

****************************************************************************

 

 

افق تاریک،

 

دنیا تنگ،

 

نومیدی توان فرساست.

 

می دانم.

 

ولیکن ره سپردن در سیاهی

 

رو به سوی روشنی زیباست !

می دانی؟

 

به شوق نور در ظلمت قدم بردار.

 

به این غم های جان آزار ، دل مسپار!

 

که مرغان گلستان زاد،

 

که سرشارند از آواز آزادی

 

نمی دانند هرگز ،لذت و شوق رهایی را.

 

و رعنایان تن در نور پرورده،

 

نمی دانند در پایان تاریکی ،شکوه روشنایی را

پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 |